رقص و رقص و رقص
سبز و سبز و سبز
برف و برف و برف
رقص سبز برف...
مرگ و مرگ و مرگ
سرد و سرد و سرد
درد و درد و درد
مرگ سرد درد...
کوه و ماه و نور
راه و گاه و شب
چشم و آه و دود
اول سحر، آخر کبود...
نظم و نظم و نظم
خیز و خیز و خیز
سوز و سوگ و خون
پیرو خطر،آخر جنون...
باد و آب و خاک
نای و عشق و عهد
ای نومیدی خموش!!!
تاب جان من،
می کند خروش!!!...
Shantia
باز هم چه زود دیر شد...
باز هم عازم سفرم...
باز هم شاید...
باز هم خدای زیبا با ماست...
+
نوشته شده در جمعه دوم اسفند 1387 15:34 توسط شنتیا ( م.ع )
|