تبليغاتX
سایه ای در بعد از ظهر پاییزی

سایه ای در بعد از ظهر پاییزی


از باغ میبرند چراغانیت کنند

تا کاج جشنهای زمستانیت کنند

پوشانده اند صبح تو را ابرهای تار

با این بهانه که بارانیت کنند

یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند

اینبار مبرند که زندانیت کنند...

ای گل گمان نکن به شب جشن می روی

شاید به خاک مرده ای ارزانیت کنند..

یک نقطه بیش فرق بین رحیم و رجیم نیست...

از نقطه ای بترس که شیطانیت کنند....

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست!

گاهی بهانه ایست که قربانیت کنند!!!!

+ نوشته شده در جمعه یکم خرداد 1388 15:42 توسط شنتیا ( م.ع ) |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

آبان 1388

مهر 1388
شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اسفند 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
فروردین 1387



پیوندها

همیشه ساده می بازد....
ژیوار
غریبه ای از مه ...
از صمیم قلب
خاطرات یک کتابدار
A lonely tree
راز شمع ( علا جان )
مهنوش
آسمان آبرنگی
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin