تبليغاتX
سایه ای در بعد از ظهر پاییزی

سایه ای در بعد از ظهر پاییزی

روز پاییزی میلاد تو در یادم هست ... روز خاکستری سرد سفر یادت نیست

ناله ی ناخوش از شاخه جدا ماندن من ... در شب آخر پرواز خطر یادت نیست

تلخی فاصله ها نیز به یادت ماندست ... نیزه بر بادنشسته ات و سپر یادت نیست

خواب روزانه اگر در خور تعبیر نبود ... پس چرا گشته شبانه دربه در یادت نیست

من به خط و خبری از تو قناعت کردم ... قاصدک کاش نگویی که خبر یادت نیست

عطش خشک تو بر ریگ بیابان ماسید ... کوزه ای دادمت ای تشنه مگر یادت نیست؟

تو که خودسوزی هر شبپره را می فهمی ... باورت نیست که مرگ بال و پر یادت نیست

تو به دل ریختگان چشم نداری به دلت ... آن چنان غرق غروبی که سحر یادت نیست

یادم هست

یادت نیست.....

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387 17:49 توسط شنتیا ( م.ع ) |


میخواستم جمله ای قصار بنویسم....
اما دیدم بهترین جمله اینه...
پاییز مبارک.....
آخرش این فصل منو دیوونه میکنه....
باور کنید.....

+ نوشته شده در سه شنبه دوم مهر 1387 2:56 توسط شنتیا ( م.ع ) |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

آبان 1388

مهر 1388
شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اسفند 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
فروردین 1387



پیوندها

همیشه ساده می بازد....
ژیوار
غریبه ای از مه ...
از صمیم قلب
خاطرات یک کتابدار
A lonely tree
راز شمع ( علا جان )
مهنوش
آسمان آبرنگی
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin