هدیه ای از یک دوست:
سكوت سرشار از ناگفته هاست
و از حركات ناكرده
اعتراف به عشق هاي نهان
وشگفتي هاي به زبان نيامده
در اين سكوت حقيقت نهفته است
حقيقت تو و من
راستی:
اگه جای وزیر علوم و تحقیقات و فناوری بودم یه مانتو روسری میپوشیدمو
آرایش میکردم ریش و سبیل هام رو هم میزدم تا کسی منو نشناسه!!!
واقعا این دیگه نوبرشه!!!
رتبه برتر کنکور چیزی قبول نشه!!!
دارم از زور می ترکم!!!
اون از افتضاح توی آزمون دست یاری پزشکی....
این از کنکور کارشناسی ارشد خودمون....
اونم از قبول نشدن رتبه های برتر امسال تو کنکور سراسری....
وزیر علوم هم که ککش نمی گزه!!!
حالا با این همه نخبه افسرده چه کنیم؟!!!
خدایا به دادمون برس....
+
نوشته شده در دوشنبه هجدهم شهریور 1387 14:1 توسط شنتیا ( م.ع )
|
دیروز داشتم تو ذهنم اتاقمو بهم می ریختم!
چشامو بستم!
لباسامو پرت می کردم!
کتابامو می ریختم زمینو هر کدومو که بیشتر دوسش داشم پاره می کردم!
با کیبورد میزدم صفحه مونیتورمو خورد می کردم!
دراور اتاقمو با تموم وسایل روش از طبقه سوم مینداختم پایین!
قاب عکسامو که به دیوار بودن با دسته گیتارم میشکستم!
سیمای گیتارمو با دستم دونه دونه اونقدر میکشیدم که خودشون مثل فنر بپکن!
کاری میکردم که مجسمه هام هم در یه چشم به هم زدن پودر بشن!
آخر سر هم تختمو روی همه کاغذ پاره ها و تکه چوب ها و شیشه خورده ها وارونه می کردم!!!
.....................................................................................
..........................................................................
..............................................
آروم چشامو باز کردم!!!
همه چیز سر جای خودش بود!!!
فقط این وسط احساس کردم که من سر جای خودم نیستم!!!
+
نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387 1:46 توسط شنتیا ( م.ع )
|