تبليغاتX
سایه ای در بعد از ظهر پاییزی

سایه ای در بعد از ظهر پاییزی

حسی که می دانم
یکنفر هست که مرا دوست دارد
یکنفر آن دورها پشت دیوارهای بلند شهر رویا
یا شاید ، همین نزدیکیها ، زیر پونه های وحشی لب چشمه
یا آن بالاها ، پشت ابرهای بغض کرده پاییزی
یا ، شاید این زیرها ، زیر ریشه های درخت بید ، بعد از یک تصادف تصادفی !
بلاخره هست یکنفری که مرا دوست دارد
شاید چشمانش سیاه باشد یا آبی ، شاید هم سبز تیره با رگه های بنفش
با چشم هایی که لایه های خیس دارد و خیره اش که شوی ، داغی اش تنت را می سوزاند!!!



+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387 4:19 توسط شنتیا ( م.ع ) |


 هر كسي يه تعريفي از خودش داره...!!!
(من یک پارادوکس ممکن هستم.....!!!!)
تا حالا خودتونو تو یه جمله خلاصه کردین؟!
شما چه تعریفی از خودتون دارید؟!
پ.ن= گم شده در یک مسیر معلوم و مشخص، یک مسیر بدون ابهام، بدون دو راهه، سه راهه، چهار راه. بدون هیچ پیچ و خمی ولی با هزار تا فلش و تابلوی کمکی. هزار نفر راهنما. ولی باز هم گمشده ام.


+ نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387 1:30 توسط شنتیا ( م.ع ) |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

آبان 1388

مهر 1388
شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اسفند 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
فروردین 1387



پیوندها

همیشه ساده می بازد....
ژیوار
غریبه ای از مه ...
از صمیم قلب
خاطرات یک کتابدار
A lonely tree
راز شمع ( علا جان )
مهنوش
آسمان آبرنگی
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin